بی شک یکی از کسانی که زحمات زیادی را برای آبادانی و ارتقای سطح معیشت مردم سربندان متحمل شده است سرکار خانم نجمه نجفی است.ایشان که فردی خیر و دلسوز برای مردم کشورش بویژه مردم فقیر روستاها بود در حدود سالهای دهه ۳۰ هجری خورشیدی به روستای سربندان وارد شد و با مشاهده وضع نابسامان زندگی ،آموزش و بهداشت مردم این روستا تصمیم گرفت که برای رسیدگی و بهبود بخشیدن به این وضع اقداماتی را انجام دهد.و اینطور شد که تصمیم به سکونت در این روستا گرفت.

برای خواندن بقیه به ادامه مطلب بروید.

بی شک یکی از کسانی که زحمات زیادی را برای آبادانی و ارتقای سطح معیشت مردم سربندان متحمل شده است سرکار خانم نجمه نجفی است.ایشان که فردی خیر و دلسوز برای مردم کشورش بویژه مردم فقیر روستاها بود در حدود سالهای دهه ۳۰ هجری خورشیدی به روستای سربندان وارد شد و با مشاهده وضع نابسامان زندگی ،آموزش و بهداشت مردم این روستا تصمیم گرفت که برای رسیدگی و بهبود بخشیدن به این وضع اقداماتی را انجام دهد.و اینطور شد که تصمیم به سکونت در این روستا گرفت.

ایشان در کتاب خود به نام ۵۰ خاطره از ۵۰ سال مینوسند :

در سال ۱۹۵۲ به آمریکا رفتم در حالی که نوجوان بودم و موفق به اخذ دیپلم و سپس تحصیل در رشته بهداشت در کالج ردفورد شدم ، بعد از فارغ التحصیلی در آمریکا نماندم و به ایران آمدم و در وزارت آموزش و فرهنگ سابق مشغول به کار شدم .

علاقه ای که از کودکی و نوجوانی به کمک به مردم در مناطق محروم داشتم باعث شد که پس از مدتی راهی نواحی دور افتاده و روستائی شوم.

ابتدا به یکی از روستاهای اطراف دماوند به نام قصبه سربندان رفتم و به مردم آن نواحی که فاقد آموزش و بهداشت مناسب بودند کمک کردم.

سپس مدتی را در بلوچستان و مدتی را هم به دشت مغان رفتم و در میان ایلات و عشایر زندگی کردم و با مسائل و مشکلاتشان آشنا شدم و به آنان در حد توانم در امر بهداشت و آموزش کمک کردم.

ایشان معتقد است که اگر به انسانهای نیازمند کمک مالی شود از آنان انسانهای فقیر و درمانده خواهیم ساخت ، اما اگر به آنان حرفه و هنری آموزش دهیم میتوانیم آنان را از فقر و درمانگی تا ابد نجات دهیم .

از این رو کودکانی که تحت آموزش وی در روستاهای دور افتاده بودند امروزه به مدارج بالای تحصیلی رسیده اند و به پاس کمکهای او به انسانهای نیازمند در فراگیری علم و دانش و صنعت کمک مینمایند.

آنطور که در خاطراتش آمده او پس از ورود به روستای سربندان نمی دانست که کار خود را چگونه و از کجا شروع کند تا اینکه روزی به اتفاق، کودک بیماری را دید که دچار سرماخوردگی و عفونت گلو بود و مادرش نمی دانست که با او چه کند و چطور فرزندش را درمان کند و برای او جوشانده درست کرده بود.او با مشاهده این صحنه مادر و فرزند را به روستای جابان که دولت در آن زمان در آنجا درمانگاه دایر کرده بود برد تا دکتر کودک را معاینه کند. دکتر با معاینه کودک برای او دارو تجویز کرد و کودک در مدت کوتاهی بهبود یافت دیری نگذشته بود که مشاهده کرد تعدادی از مادران، فرزندان بیمار خود را همراه آورده اند تا او آنها را درمان کندو اینطور شد که خانم نجفی دریافت که باید کارش را چگونه و از کجا آغاز کند. بدین ترتیب او از پزشکی( به نام دکتر ذوالنار) دعوت کرد که جمعه ها برای معاینه و معالجه بیماران به سربندان بیاید.

او همچنین به تمام خانه های آبادی، خانه به خانه سر میزد و به مردم توصیه می کرد که برای آشامیدن از آب تمیز استفاده کنند و در رودخانه لباس و ظرف هایشان را نشویند. او همچنین به هر خانه داروی پرکلرین میداد تا برای ضدعفونی کردن آب از آن استفاده کنند.او همچنین برای خانواده هایی که دارای نوزاد شیرخوار بودند شیر خشک تهیه می کرد و در اختیار آنها قرار می داد.

او سپس به این فکر افتاد تا با کمک مردم برای روستا درمانگاهی تاسیس کند و چنین شد که شورایی از مردم روستا تشکیل شد و در مورد ساخت بنای یک درمانگاه تصمیم گرفته شد و برای این کار نیز قطعه زمینی مشخص گردید. با کمک دولت بنا ساخته شد و دولت یک پزشک را برای معالجه بیماران به سربندان فرستاد.

در مورد آموزش و پرورش نیز باید گفت که سربندان دارای یک مدرسه کوچک پسرانه بود و آموزش برای دختران وجود نداشت و همان مدرسه پسرانه هم برای پسرهای روستا کافی نبود.

با کمک او مدرسه پسرانه توسعه یافت و برای دختران روستا مدرسه ای تاسیس شد در در آنجا به آنان خواندن و نوشتن ، بافندگی، دوختن و بافتن فرش آموزش داده شد و این خود راهی بود برای کسب درآمد زنان و دختران در اوقات بیکاریشان، بخصوص زمستان که از کار کشاورزی فارغ می شدند.

از دیگر خدمات ایشان ساخت حمام عمومی به سبک جدید برای روستا بود. تا قبل از آن حمام روستا به سبک قدیمی(خزینه ای) و غیر بهداشتی بود که با تلاش ها و زحمات ایشان و همکاری و همیاری مردم سربندان حمامی با سبک جدید و بهداشتی(دارای دوش) ساخته شد.

همچنین ایشان با آوردن دستگاه های بافندگی کارگاهی را تاسیس کرد که زنان و دختران در آن به بافتن پارچه، حوله، پتو و… می پرداختند.هنوز هم بقایای ساختمان این کارگاه موجود است که به تازگی در کنار آن ورزشگاه ساخته شده است.

همچنین ایشان خدمات بسیار دیگری را برای بهبود کیفیت زندگی مردم این روستا انجام داده اند که شایسته تقدیر و تشکر است.

این انسان وارسته در دهه ۷۰ میلادی راهی آمریکا گردید و در آنجا نیز بیکار ننشست و به کمک رسانی مهاجران آمریکا پرداخت ، و اقداماتی نظیر سرپرستی و جمع آوری کمک برای سیاهپوستان حاشیه شهرهای مرکزی آمریکا و به خصوص کمک به ایرانیان ساکن غرب آمریکا و ….پرداخت .

از وی تاکنون بخاطر خدمات شایان توجهش از سوی سازمانهای بشر دوست و حقوق بشری و مجلات معتبر و کتاب سال آمریکا تقدیر و تشکرات فراوانی گشته است .

منبع : tarood.ir